میوه دلمان،حسین جان میوه دلمان،حسین جان ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

دردانه عزیزمان نذر دردانه فاطمه (س)

دلم برای تو تنگ است...اما....

سلام دردانه عزیزم.امروز یکشنبه٢٥تیر سال ٩١ به وقت دنیاست... شنبه ی هفته قبل یعنی در تاریخ١٧/٤/١٣٩١ من با اولین اشاره های بابابی در مورد اومدن تو بطور جدی و اینکه برای اولین بار ذوق شمارو کرد,رفتم و چندتا لباس کوچولوی خوشکل و مامانی برای بقول بابای مهربونت جیجر بابا خریدم که بعدا عکساشو میذارم.... الهی قربونت برم که هنوز نیومده بابایی اینقدر ذوقت میکنه عشق من... دیگه یواش یواش داریم به اومدنت فکر میکنم...وااای که چقدر کار داریم.... خدایا خودت کمکون کن آمادگی لازم و پیدا کنیم تا لیاقت داشتن یه فرزند سالم و صالح داشته باشیم...هرچند که ما امیدمون به لطف و کرم شماست...تاحالا به ما نگاه نکردی و نعمت دادی اگر جز این بود که وای به ر...
30 آبان 1392

رسیدن بخیر مشتی حسین

سلام چند روزی هست رسیدیم،دعاگوی همه ی دوستان بودم.. از بس این فسقل، مشتی حسین، بغلی شده، و بخاطر خوابیدن تو ماشین در حال حرکت که عاشقشه و عادت کردن به تکون خوردن، نمیذاره بیام یه پست بذارم و نظرهارو جواب بدم...   این چند خط و دارم به زور مینویسم....  حسین جان یه عالمه بزرگتر شده و تپلی... الهی مامان فدا بشه.... دستاشو شناخته و مث چی چی با یه عالمه صداهای خوشکل و ملچ ملوچ میخورتشون... خاطرات سفر و عکسهارو در اولین فرصت تو یه پست رمزدار میذارم ایشالا... اولین سفر حسین جان به مشهد،شمال و قم... فقط اینکه پسمل گلم روز تولد امام رضا ع ٢ ماهش تموم شد و ٣ مهر در ٧٠روزگیش&nbs...
7 مهر 1392

یه حس خوب...

خیلی دوست دارم خییییییییییلی خیییییلی خوب باشم... یه بنده خوب... یه مآمون خوب... یه سرباز خوب... یه همسر خوب... یه مادر خوب... یه دختر خوب... یه دانشجوی خوب... و... یه آدم خوب... و ... تو روانشناسی یه مبحثی داریم تحت عنوان رضایت از خود... دلم برای این حس خیلی تنگ شده.... خداااا کمکم کن..یا کریم العفو.. روزانه هایم تحت الشعاع تلاشی جهادگونه در میدانی بنام خانه قرار گرفته...و چقدر فرق است بین میدان مبارزه ام با قبل ترها... نمیدانم آیا میتوانم عظمت این جهاد را درک کنم و دلتنگ میدان قبلی نباشم؟؟! جنگ جنگ است.... سرباز سرباز است... میدانش آیا مهم است؟؟ یا ... وظیفه آیا مهمتر نیست؟؟     ...
9 شهريور 1392